تبلیغات
منتـــظران ظهــــور

منتـــظران ظهــــور
یـابن الحســـن روحـی فـــداک

 

این روزهای طولانی تابستون حسابی حوصلم رو سر میبره.تصمیم میگیرم از کتابهای توی کتابخونه ام فاصله بگیرم و اینبار مطالعه یه کتاب از گوشی موبایلم رو تجربه کنم.خیلی هم بهتره.توی ماشین یا هرجایی که حوصلم سر میره میتونم مطالعه کنم.از اینترنت چندتا رمان دانلود میکنم و برای پرکردن وقتم شروع به خوندنشون میکنم.

کتابها رو اتفاقی انتخاب کردم.اوایل داستان خیلی معمولی از زندگی یه دختر پیش میره.به اواسطش که میرسم بعد از خوندن هر خطش چشمام از تعجب گرد میشه و ترجیح میدم دوباره اون خط رو بخونم تا بتونم خودم رو توی داستان و جای شخصیتش قرار بدم و اون صحنه رو تصور کنم.گاهی از این همه رک گویی های نویسنده خسته میشم و ادامه رو به بعد موکول میکنم.اما حسی منو به سمتش میکشونه که بفهمم این نویسنده ی خوش ذوق ادامه ی داستانش رو چی نوشته و قراره چی رو ثابت کنه.

از این همه عشق و عاشقی توی داستان حالم بهم میخوره و زیر لب به نویسنده به خاطر شاهکارش ناسزا میگم.از خوندن ادامه ی کتاب منصرف میشم و کمی به فکر فرو میرم.اینکه چندتا جوون دیگه مثل من دارن اوقات فراغتشون رو با این یار مهربان سپری میکنن.کتاب رو اصلا مناسب نمیبینم.مطمئنا روی هر کسی میتونه تاثیر بذاره.

از داستان های عشقی خوشم نمیاد و یه جورایی نمیتونم هضمشون کنم.نویسنده قلم خوبی داره و خوب میتونه صحنه ها رو توصیف کنه اما حیف که از این تواناییش توی بازگویی حس عاشقانه ی یه دختر و پسر استفاده میکنه.چیزهای غیر عادی از این جوونای بیخیال زیاد دیدم و شنیدم ولی این نویسنده دیگه حسابی پیاز داغ این روابط رو زیاد کرده.

دلم میخواد بدونم که این داستان چطوری تموم میشه که حداقل زود قضاوت نکرده باشم.مشغول ادامه ی داستان میشم.از اونجایی که میفهمم این دختر متعلق به یه خونواده ی معمولی و کمی مذهبیه واقعا حرصم میگیره.حالا آخرش خوبه!آقای دوست پسر پلیس از آب درمیان و ... !!!اینجا دیگه واقعا نمیتونم جلوی خندمو بگیرم!این داستان آبکی رو نمیتونم تحمل کنم.

دلم برای جوونامون میسوزه که مجبورن اوقاتشون رو با تخیلات عاشقانه ی یه نویسنده پر کنن و البته بعد از مطالعه ی کتاب بدش نمیاد خودشو جای یکی از شخصیتهای این داستان بذاره و برای اینکه صحت حرفای نویسنده بهش ثابت بشه اون احساس به قول نویسنده پاک عاشقانه رو تجربه کنه.اونوقت میشینیم از این کارای جوونامون می نالیم و میگیم که دوست ناباب شده عامل بدبختیاشون.غافل از اینکه این دوست ناباب همون کتابیه که از بچگی توی گوشمون میخونن که یار مهربانه و پند میده فراوان و...!!

اینطوری میخوایم جوونامون رو برای آماده سازی زمینه ظهور امام زمان (عج) تربیت کنیم.با این احساسات لبریز و عاشقانه که معلوم نیست از کدوم لب های عاشق روی پیشونی بلند حاکی از بخت بلند معشوق میشینه و اونو لبریز از عشق میکنه اونم جلوی دید مردم و شاید جلوی شرکت بابای معشوقه!!!

جالب اینجاس که هیچکدومشون هم از این بی سر و پاهای توی خیابون نیستن و واسه خودشون دم و دستگاهی دارن.راستی توجه داشته باشین که روابط اینجا از روی عشق و احساس حلاله و همه به هم محرمن بخاطر همون قانون خاص عاشقی...!

خدا آخر و عاقبتمون رو ختم به خیر کنه...انشاالله!




طبقه بندی: متفرقه،
[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 05:50 ب.ظ ] [ ستاره ] [ دلتنگ مهدی (عج) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ تقدیم :
به زلال دریـــایی همه ی اشک هایی که در مشرق ها و مغرب ها
شب ها و روزها در هجــــران او بر خاک ریخته اند...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




‎کدجاوا‎

شهدای گمنام