تبلیغات
منتـــظران ظهــــور

منتـــظران ظهــــور
یـابن الحســـن روحـی فـــداک

بسم رب الشهدا

خیلی حرف توی دلمه اما نمیدونم چطوری بنویسمشون.نمیخوام بگم دلم گرفته.دلم هوای یه چیزی رو کرده.نمیدونم چی ولی دلم انگاری هوای شهدا رو کرده...میگن بغض بزرگترین اعتراضه ولی اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست...التماسه...

دردودل یکی با شهدا رو خوندم و اشک ریختم...پنج یا شش خط بیشتر ننوشته بود ولی با هرخطش من زار زدم...بعد از اینکه بارها خوندمش تازه یاد خودم افتادم.یاد خودم و شاید نامردی ها و بی وفاییهام...من به شهدا قول دادم اما فراموش کردم...

امسال برای هفته دفاع مقدس نمیخوام هیچی جز این نوشته توی وبلاگم بذارم.نمیخوام چیزایی بنویسم که درکشون نمیکنم...که لیاقت بیانشونو ندارم...میگن دردودلاتو توی اینترنت نذار...آخه شهدا شما بگین اینجا نگم،به شما نگم پس چیکار کنم؟؟؟بریزم توی دلم و فقط بغض کنم؟؟؟به کی بگم که مسخرم نکنه؟؟؟که نگه تو که نبودی ندیدی چه میفهمی؟؟؟به کی بگم؟؟؟

آی شهدا...

من خودمو گم کردم...کمکم کنین تا خودمو پیدا کنم.نمیدونم کجا خودمو گم کردم ولی مطمئنم شما میدونین.اصلا میدونین چیه؟!دلم براتون تنگ شده!اگه بگم به اندازه ی دل اون مادری که سالهاست منتظر پسرشه باور نمیکنین،میدونم! ولی خب دلتنگم...

آی دوکوهه!

نمیدونم چرا هروقت میخوام از شهدا بنویسم یاد دوکوهه میفتم...شاید بخاطر اینه که همیشه هروقت میریم جنوب اول ما رو میبرن دوکوهه...من نبودم...ندیدم...ولی یه جوری دلم برای دوکوهه تنگ شده که فقط خدا میدونه...

دلتنگم...

دلتنگ حسینیه حاج همت...دلتنگ اون شهیدی که کنار حسینیه حاج همت دفن شده...دلتنگ فکه و اون پابرهنگی هاش...دلتنگ شلمچه و یه دل سیر اشک ریختن روی خاکهاش...دلتنگ طلائیه و اون خاکش که طلاست،دلتنگ غروب هاش...دلتنگ شهید گمنامی هستم که دلم برای دیدنش بی قراری میکنه...

 

شهدا ازتون یه چیزی میخوام... توروخدا کمکم کنین تا خودمو پیدا کنم...دیروز داشتم فکر میکردم که شهادت چه آرزوی خوبیه ولی یه کم که بهش فکر کردم گفتم اصلا منو چه به این حرفا...؟!شهدا نمیگن آخه دختر تو که ما رو حسابی یادت رفته...تو که...میدونم...به خدا میدونم.اینم یه آرزویی بیش نیست...

به خدا شرم میکنم به عکستون هم نگاه کنم...جدیدا سرم رو بلند نمیکنم که اسم کوچه ها رو بخونم...آخه ما ته ته وفاداریمون به شهدا رو با همون اسمی که روی کوچه هامون گذاشتیم نشون دادیم و من از این شرم میکنم...

دلم خیلی پُره...انقدر پُر که اضافیش داره از چشمهام میچکه...


[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 07:07 ب.ظ ] [ ستاره ] [ دلتنگ مهدی (عج) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ تقدیم :
به زلال دریـــایی همه ی اشک هایی که در مشرق ها و مغرب ها
شب ها و روزها در هجــــران او بر خاک ریخته اند...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




‎کدجاوا‎

شهدای گمنام